|
همانگونه که شاید خیلی از دوستان اطلاع دارند فریدمن هم مرد (۱۶نوامبر ۲۰۰۶ در سانفرانسیسکو)، درست ندیدم که بخاطر مرگ چنین اقتصاددانی مطلبی ننویسم اما امروز در آرشیو خبرگزاری مهر زندگینامه خوبی از فریدمن پیدا کردم که برای علاقمندان احتمالی خالی از لطف نخواهد بود فریدمن در سال 1912 در نیویورک خانوادهای اتریشی ـ مجاری به دنیا آمد و در نیوجرسی رشد کرد و در دانشگاه راجترز همزمان با تحصیل به عنوان ویراستار در روزنامه دانشگاه به کار پرداخت. در سال 1946 توانست مدرک دکترای اقتصاد را از دانشگاه کلمبیا دریافت کند و در همان سال تدریس اقتصاد در دانشگاه شیکاگو را آغاز کرد و این روند را تا 30 سال بعد ادامه داد. فریدمن در دانشگاه، مطالعاتی را درباره چگونگی رابطه چرخههای تورم و رکود با نوسانات عرضه پول آغاز کرد که نهایتا موجب شد وی جایزه نوبل اقتصاد سال 1976 را کسب کند و در همان سال از دانشگاه شیکاگو بازنشسته شد و به دانشگاه سانفرانسیسکو نقل مکان کرد تا تئوریهای بازار آزاد خود را پیگیری کند. مشاور غیررسمی باری گلدواتر کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا و نیکسون و ریگان، با مطالعات خود، راه را برای سیاستهای ضدتورمی بانک مرکزی آمریکا در دهه 1980 که به دوره طولانی مدت تورم نسبتا پایین انجامید، هموار ساخت. فریدمن همچنین مدال ملی علم و مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا را در سال 1988 دریافت نمود. وی برای پیگیری تئوریهای خود همواره از کمکهای "رز" همسرش که وی نیز یک اقتصاددان بود، بهره میبرد و با همکاری وی چندین کتاب نیز به رشته تحریر درآورد. رز و فریدمن در سال 1938 با یکدیگر ازدواج کردند. فریدمن با همکاری همسرش در سال 1979 یکی از مهمترین کتابهای پس از دوران "مانیفست کمونیست" را به رشته تحریر درآورد. کتاب "آزادی انتخاب" که خلاصهای بود از 10 برنامه تلویزیونی، در ژانویه 1980 منتشر شدکه درآن سیستم تامین اجتماعی در ایالات متحده را به نقد می کشید و طرح جدیدی به جای یارانه ها برای کمک به اقشار کم درآمد مطرح میکرد. وی با حمایت از اقتصاد آزاد، با اشاره به مشکلات اقتصادی کشورهای نفتخیز، ضمن اینکه نفت را از جهتی موهبتی الهی توصیف میکرد، از جهتی دیگر توضیح میداد که نفت میتواند به بلایی مشکلساز تبدیل شود. فریدمن بهترین راهکار برای کشورهای نفتخیز را اعطای سهام یکسان نفتی به هر فرد بالای 21 سال سن میدانست که حق و مسئولیت یکسانی را برای همه ساکنان کشورهای نفتی ایجاد میکند. میلتون فریدمن، پژوهشگر ارشد موسسه هوور دانشگاه استانفورد و استاد بازنشسته اقتصاد دانشگاه شیکاگو بود که از سال 1946 تا 1976 در آنجا تدریس میکرد. وی بیش از 20 کتاب را تالیف کرد که یکی از مهمترین آنها سرمایهداری و آزادی (1962) است. زندگینامه وی به قلم همسرش، رز فریدمن در سال 1998 با عنوان دو آدم خوشبخت به چاپ رسیده است. یکی از آخرین کتابهای فریدمن، "این زوج خوش شانس" است، که آن را به کمک همسرش نوشت. برای اطلاعات بیشتر در مورد میلتون فریدمن به منابع زیر مراجعه نمایید: |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 13:1 توسط محمد امین عابدینی |
|
|
یه ضرب المثل ترکی با عبارت " آدام هر نه اله سه اوزی اوزینه الر" وجود دارد که فکر کنم معادل شعر فارسی زیر باشد: هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی اما اینکه چرا دوباره به درد دل کردن افتاده ام خود داستانی طولانی دارد، حدود شش ماه پیش در پی تقاضای یکی از هفته نامه های تبریز قرار شد مطالب آموزش بورس را به صورت مرتب و سلسله وار برایشان بفرستم تا در ستونی که به این امر اختصاص داده بودند چاپ کنند حتی برای اینکه خدای نکرده اشتباه چاپی پیش نیاید قرار شد مطلب را به صورت تایپ شده و از طریق ایمیل برای آنان ارسال دارم تا هیچ اشکالی در چاپ مطلب پیش نیاید، من هم که سرم برای کارهای فرهنگی درد می کند با علاقه قبول کردم تا به فکر خود خدمتی به آموزش همشهریانم کرده باشم، هفته نامه مذکور(که نیازی به نوشتن نام آن نمی بینم) در ابتدا با علاقه ای که بعدا متوجه شدم علاقه یکی از شرکاء می باشد بطور مرتب و با دقت بسیار اقدام به چاپ و توزیع هفته نامه کرده و من نیز بسیار خرسند از اینکه بالاخره هفته نامه ای در تبریز پیدا شد که به چنین مطالبی نیز رسیدگی کند بماند اینکه بعد از چاپ چند شماره از سوی سایر هفته نامه ها و حتی روزنامه های تبریز ـ و اگر تعجب نکنید ـ از سوی یکی از خبرنگاران ایسنا نیز خواسته شد که مطالب مشابه را برای آنان نیز به صورت دوره ای بنویسم اما با توجه به اینکه انجام کار مشابه و ارسال همان مطالب را به سایر جراید مناسب ندیدم قبول نکردم... بعد از چاپ چند شماره و شروع نمایشگاه های بین المللی تبریز که سیل آگهی تبلیغاتی هفته نامه مذکور را غرق کرده بود رفته رفته اقدام به چاپ نصفه و نیمه مطالب ارسالی کردند از آنجایی که می دانم در زمان کنونی چاپ و نشر با وجود هزینه ها و محدودیت ها کار سهلی نیست اعتراض چندانی نکردم و فقط خواستار شدم مطالب را به نحوی تقسیم کنند که برای خوانندگان قابل درک باشد بعد از شروع پاییز و آغاز سرما که کار تجارت و نمایشگاه در تبریز با افت روبرو می شود متوجه شدم که نه خیر این هفته نامه به قطع کردن "وجبی" مطالب عادت کرده و هر جای که مطلب به آگهی یا انتها می رسد قطع می شود تناسبی با تصاویر ارسالی من (اعم از نمودارها، فرمولها و...) ایجاد نمی شود و اغلاط املایی و چاپی به سمت بی نهایت میل می کنند همه این موارد جمع شد تا هفته گذشته که با دیدن صفحه هفته نامه به قدری عصبانی شدم که صبح یکشنبه هفته گذشته اولین کاری که کردم نامه ای کوتاه نوشته و به سردبیر ارسال کردم و افزودم که علاقه ای به ادامه همکاری با هفته نامه ندارم و... . بلافاصله زنگ زده شد و ببخشید، معذرت می خواهیم، کار تاپیست بود و... الان یکی رو میفرستم محل کارتون ازتون عذرخواهی بکنه و .... (که بعدا هم فرستادند...) ولی دریغ که من کوتاه بیام نه به خاطر اینکه فردی تک رای باشم (شاید هم هستم!) چه قبلا اخطار های لازم را داده بودم و بالاخره باید اقدام می کردم... . سرتان را بدرد نیاورم این کار نوشتن ما با این هفته نامه عاقبت زیاد خوشی پیدا نکرد و شد درد دل ما به شما |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 13:23 توسط محمد امین عابدینی |
|
|
هوای تبریز با شدت فراوان رو به سرد شدن می رود شبهای تبریز یاد آور کلمه ای است که تبریزی ها با نام "قوری شخته" آن را می شناسند و همه اینها تذکرمان می دهد که زمستان تبریز فرا رسیده هرچند تقویم آبان را نشان می دهد با گفتن زمستان تبریز نا خود آگاه به یاد زمستانهای سختی می افتم که برای تحصیل به محله خطیب می رفتم برف تا بالای زانو می رسید البته نه زانوی من برای من برف به اندازه کمر می رسید و ما باید از کوچه های خطیب کوچه هایی که آن زمان تنگ و یخ زده بودند عبور کرده و به مدرسه می رفتیم در یکی از کوچه های تنگ نفت فروشی بود که وقتی چرخ دستی خود را برای بار کردن پیت های نفت در کوچه پارک می کرد تمام راه کوچه بسته می شد در کنار این نفت فروش کارگاه تراشکاری بود که به جای در و پنجره، گلوله خمپاره تراش می داد و کارگاهش پر بود از پوکه های خمپاره و من هر بار با تعجب به این گلوله ها نگاه می کردم و شاد بودم که پوکه می سازند و این پوکه ها به جنگ خواهند رفت! یکبار یادم می آید زن جوانی که از کوچه رد می شد به علت لیز بود زمین که ریخته شدن نفت و یخ زدن برفها باعث آن شده بود چنان به زمین خورد که صدای "هق" وی را هنوز هم به یاد دارم. زمان سختی بود کودکانی که از فرط سرما گریه می کردند. در آن زمان لباس درست و حسابی هم نبود چکمه های پلاستیکی، کلاه های دست بافت و بسیاری به جای کاپشن و پالتو گرمکن ورزشی می پوشیدند با رنگ های رفته که نشان می داد لباس کهنه برادر بزرگتر خود را پوشیده اند با گریه می رفتند و با گریه می آمدند من خودم به شدت سردم می شد والبته نه اهل گریه بودم و البته باید اعتراف کنم که لباس های من بهتر از بقیه بود چکمه های من خورده پشمی داشتند و پلاستیک صرف نبودند، مادرم کلاه گرمی برایم دوخته بود هرچند زوزه سرما به درونش راه داشت ولی به قدری نبود که من را به گریه وا دارد و... کلا وضع بهتری نسبت به بقیه داشتم و با این اوضاع از محله خود که دبستانی نیز نداشت به خطیب می رفتیم تا علمی فراگیریم و به قول آن زمانها خدمتی به اسلام و میهنمان کرده باشیم و جزء افتخارات آذربایجان و تبریز باشیم و.... و اما امروز ... اتمام حجت دوستان فردای قیامت داد و بیداد راه نیندازید که ما نمی دانستیم بورس کیست! و سهامدار چیست! با مطلبی که امروز در این وبلاگ قرار می دهم اتمام حجت خود برای دانستن مبانی سرمایه گذاری در بورس را انجام می دهم چون تقریبا تمام مطالبی که در حد مبانی باشد با مطالب فراوان دیگری در این وبلاگ قرار داده ام برای دانلود جزوه زیر روی نام آن راست کلیک کرده و گزینه Save target as را بزنید.
جزوه آموزش مقدماتی بورس حجم فایل ۱.۲۲ MB
اگر نرم افزار مدیریت دانلود دارید حتما از آن استفاده کنید برای استفاده از سایر جزوات آموزش بورس قرار داده شده در این وبلاگ به فهرست موضوعی در سمت راست وبلاگ مراجعه کنید و یا بر روی این قسمت کلیک نمائید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم آبان 1385ساعت 12:52 توسط محمد امین عابدینی |
|
|
امروز هوای تبریز به شدت بارانی بود و اگر بنویسم که اکثر معابر پر از آب بودند مطمئنا همشهری های تبریزیم حرفم را تایید می کنند، صبح که به طرف محل کار می رفتم در سه راه ارتش از تاکسی پیاده شدم شدت بارش باران به قدری بود که فاصله فشار دکمه چتر تا باز شدن آن برای خیس شدن کامل من کافی بود آب باران از پادگان ارتش مانند سیل جاری خیابان شده بود و درست روبروی پادگان مرکزی لشکر 21 در خیابانی که اتومبیل ها به طرف چهار راه حافظ حرکت می کنند آب بیش از حد جمع شده بود این امر باعث شد تا مجبور شوم مسافتی را باز گردم تا محل بهتری را برای عبور از خیابان پیدا کنم اما ذکر دو مورد جالب و البته غم انگیز را ضروری می بینم : اول برخی از رانندگان چنان با سرعت در این معابر رفت و آمد میکنند که آب از لای چرخ اتومبیل آنها چندین متر پخش می گردد و این از مصادیق بارز آن کسانی است که عرف با نام بی فرهنگ آنان را می شناسد، از سویی دیگر اینکه در این هوای بارانی اگر خدای نخواسته کسی در مسیر حرکت آنان قرار گیرد چگونه به ترمز اتومبیل خود اطمینان خواهند داشت خود سوالی است که چنین رانندگانی باید از خود بپرسند. اما مطلب دوم : جداول کناری خیابان ارتش از سطح خیابان بلند تر است و با توجه به اینکه هیچ محلی برای جاری شدن آب خیابان در جوی در نظر گرفته نشده آب به جای حرکت در جوی آب، در خیابان روان شده است بسیار جای شرمساری برای شهرداری محترم! است که عنوان وجود اولین شهرداری در ایران را در تاریخ خود دارد؛ یک نکته جالب این خیابان ارتش هم تاریخ جالبی دارد می گویند در زمان حکومت پیشه وری خیابان ارتش در یک شب آسفالت شد و مردم صبح که از خواب بلند شدند دیدند خیابان آسفالت شده در این بین یکی از طرفداران شاه (شاهچی) که چنین تصویری را مشاهده کرد در خیابان گشت و تَرَکی پیدا کرد و گفت : آسفالت اگر در شب بود چاتاخ بود! (البته من این مطلب را از یکی از دبیران زبان دوران دبیرستان خود به یاد دارم دوستان اگر اطلاعات دارند خوشحال میشوم یاد بگیرم) اما امروز یک جزوه خوب در مورد آموزش مقدماتی بورس که کار کارشناسان بورس کرمان است را برایتان لینک کردم من برای اینکه مشکلی در دانلود این فایل ها پیش نیاید آنها را در محیطی آپلود می کنم که موقتی نباشد اما متاسفانه میزان و تعداد دانلود از آن محدود است لذا اگر برای بار اول تنوانستید بعدا دوباره مراجعه کنید ضمنا فایل حاضر با فرمت PUB می باشد و با نرم افزار Microsoft Office Publisher که به همراه بسته نرم افزاری آفیس 2003 نصب می شود قابل استفاده خواهد بود.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:48 توسط محمد امین عابدینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو برنامه های آموزشی نبض بازار تبریز |
| درباره وبلاگ |
Tabriz, the capital city of Iranian province of East Azerbaijan The city is located on the intercontinental highway in vicinity to the Republics of Azerbaijan, Turkey and Armenia. Tabriz for a long time lay on a major trade route between the West and Asia and for many centuries it was a flourishing center of commercial trade. Outside Tabriz, there is a lot of attractive countryside with hills, valleys and mountains that can be reached quickly and easily. These hills are summer and winter resorts |
| آرشیو موضوعی |
|
اوراق قرضه (Bonds) اقتصاد سنجی وامها جزوات آموزشی بورس تاریخچه بورس اوراق بهادار |
| بورس اوراق بهادار |
| بورس کالای ايران |
| بانک اطلاعات اقتصادی ايران |
| Amibroker Pro V5.20 |
| مهندسی مالی و مدیریت ریسک |
| بورسهای جهانی |
|
|
|
RSS
|