|
نمی شد اینو ننویسم
از دوشنبه هفته گذشته با هزار التماس از رئیس مرخصی گرفتم تا با خانواده به یک گردش چند روزه بروم اوایل سفر بسیار عالی بود چون بعد از مدتها تمام خانواده باهم به گردش می رفتیم و با برنامه ریزی خوبی که کرده بودیم فکر می کردیم که مثل هر سال قسمتی از خاک زیبای آذربایجان را خواهیم گشت و با یاد و خاطره این گردش ها زمستان سخت تبریز رو سپری خواهیم کرد اما حیف که در اوسط سفر اتفاقی پیش آمد که نه تنها لذت سفر را از ما گرفت بلکه با خاطره تلخی نیز همراه بود بله ما هم مانند تمام مردم این مملکت که وقتی به سفر می روند با دعا و نذر و نیاز و گاه با نوشتن وصیت نامه راهی می شوند تا مبادا با تصادف رانندگی خیلی زودتر از آنکه فکرش را می کردند به دیدار حق بشتابند راهی سفر شدیم ولی اینبار تصادفی شدید گریبانگیر ما شد تصادفی که همه ما آن را با «خدا را صد هزار مرتبه شکر» یاد می کنیم کوتاه سخن آنکه در مسیر اردبیل به مشکین شهر و در سه راهی لاهورد کامیون ولوو که جلو تر از ما حرکت می کرد بدون هیچ گونه چراغ راهنما، کم کردن سرعت و... ناگهان به سمت راه فرعی رفت و البته ما هم به سمت زیر کامیون شیرجه زدیم و نتیجه حاصل اینکه به طرز معجزه مانندی زنده ماندیم این را از وضع اتومبیل آردی صفر کیلومتر خود که یک ماه و یک هفته بود از خود کارخانه خریده بودیم می توان متوجه شد اتومبیلی که اکنون کتابی بیش نیست ولی واقعا خدا را شکر می گویم و به همه دوستانی که این مطلب را می خوانند توصیه می کنم حتما کمربند ایمنی خود را ببندید زیرا اگر ما به بستن کمر بند ایمنی عادت نداشتیم اکنون عادت پسنده نفس کشیدن را هم فراموش کرده بودیم! و البته همگی باهم دست به دعا برداریم و بگوییم خدایا ما را در سفر هایمان همیشه مراقبت بفرما. اما جالب سخن اینکه راننده ولوو می گفت من داشتم به مشکین شهر می رفتم که یادم افتاد در لاهرود کسی به من بدهکار است با خود گفتم حالا که من تا اینجا آمده ام بروم و پولم را بگیرم برای همین خواستم به آنجا بروم که فرمان را برگردانم و شما را هم از آینه ندیدم در این شهر لاهرود یک قاضی وجود دارد که ظاهرا خود مشغول ادامه تحصیل است و چند روزی از هفته را به اردبیل می رود و در زمانی که این آقا مشغول علم اندوزی هستند مردم منطقه هم می توانند مشغول سابیدن کشک خود باشند تا این آقای قاضی به شهر محل ماموریت برگردد البته جناب قاضی هم زرنگ تر از این افراد با همکاری پاسگاه محل ترتیبی اتخاذ کرده که پرونده ای از پاسگاه تمام نشود تا نیازی به قاضی باشد. این هم از وضع قضات در این بلاد محصوره در سرزمین ایران تازه مامور راهنمایی در جواب سوال اینکه ببخشید میشه کروکی تصدف رو بکشید تا به بیمه برویم به شما می گوید : داری به من دستور می دی؟ گو اینکه کسی در این خراب آباد مالیاتی نمی دهد و شایسته چنان برخوردی است. از دیروز که با اوضاع قاراشمیش خود سر کار آمده ام و با بازوی منفجر شده ترکش خورده کار می کنم هر روز باید پانسمان بازوی خودم را عوض کنم برای همین زیاد نمی توانم بنویسم و تمام این سطور حاصل دو روز نوشتن من است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم تیر 1385ساعت 17:24 توسط محمد امین عابدینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو برنامه های آموزشی نبض بازار تبریز |
| درباره وبلاگ |
Tabriz, the capital city of Iranian province of East Azerbaijan The city is located on the intercontinental highway in vicinity to the Republics of Azerbaijan, Turkey and Armenia. Tabriz for a long time lay on a major trade route between the West and Asia and for many centuries it was a flourishing center of commercial trade. Outside Tabriz, there is a lot of attractive countryside with hills, valleys and mountains that can be reached quickly and easily. These hills are summer and winter resorts |
| آرشیو موضوعی |
|
اوراق قرضه (Bonds) اقتصاد سنجی وامها جزوات آموزشی بورس تاریخچه بورس اوراق بهادار |
| بورس اوراق بهادار |
| بورس کالای ايران |
| بانک اطلاعات اقتصادی ايران |
| Amibroker Pro V5.20 |
| مهندسی مالی و مدیریت ریسک |
| بورسهای جهانی |
|
|
|
RSS
|