قانون جذب

اینکه چقدر به قانون جذب اعتقاد دارم جای بحث بسیار دارد ولی گویا این قانون در مورد بنده کارکرد پیدا کرده! دلیل آنکه، من که به شدت از گدا و گدا پروری بیزارم، اکنون در هر کوی و برزنی از خیابانهای این شهر کهنه (تبریز) که قدم میزنم (لاستیک می سابم) گداهایی ملاحظه میکنم که روش های متمدنانه ای برای گدایی یافته اند. در همینجا تصمیم دارم نقش فرهنگ سازی و اخطار دهی خود را به عنوان شهروند عملی نمایم و سعی خواهم کرد در تمام جلسات عمومی که حاضر میشوم در خصوص این معزل یادآوری لازم را انجام دهم بعلاوه از طریق همین وبلاگ از همه دوستان تمنا دارم به هیچ عنوان ریالی به گدا ندهند. صندوقهای صدقات مخصوصا صندوق مستمندان تبریز و نیز پولهایی که در مساجد برای خانواده های فقیر جمع می شوند بهترین محل برای کمک به فقرای واقعی شهرمان است.  وجود گدا برازنده شهر تبریز نیست و مبلغی که افراد برای گدا می دهند سبب نخواهد شد که مشکل آن گدا حل شود. چه آنکه بسیاری از آنان افرادی حرفه ای در این زمینه هستند و گفته میشود اکثریت آنان را معتادان و... تشکیل می دهند.

آی الله بو تبریز ده خراب اولدی

آی الله بو تبریز ده خراب اولدی         مین اوشیوز قرخ اوچ (1343) دی ژیگول مد اولدی
خدایا این تبریز هم خراب شد           سال 1343 است و ژیگول مد شده

شاید این ترانه خیلی قدیمی تبریزی را شنیده باشید، دیشب بعد از یک هفته دوباره به یاد این ترانه قدیمی ترکی افتادم! عصر بعد از اتمام کار تصمیم گرفتم برای زدن گاز به جایگاه CNG میدان آذربایجان (شرکت واحد) بروم کما اینکه برای تفکر در خصوص مشکلات دیروز و صد البته گوش دادن به رادیو تبریز، که  تبدیل به یکی از تفریحات من شده است، فرصتی مغتنم بود. علی ایحال در صف گاز بودم که متوجه شدم جوانی رعنا که استخوان بندی بسیار محکمتری نسبت به من داشت با لنگ زدنی مختصر یک به یک در برابر شیشه اتومبیل های صف می ایستد و طبیعتاً گدایی میکند؛ طبق عادت همیشگی ام که هیچوقت به گدا پول نمی دهم به هیچ عنوان تصمیم نداشتم پولی (حتی در حد بیر قران) بدهم اما اعتراف میکنم از ترس هیکل وی در آن تاریکی نا خودآگاه در اتومبیل را از داخل قفل گردم! در این بین مشغول زمزمه این آهنگ بودم

آی الله بو تبریز ده خراب اولدی                     مین اوشیوز قیرخ اوچ (1343) دی ژیگول مد اولدی
ژیگولون باشماغینی آت لاری اولماز             ال آتسان جیبینه بیر قران آولماز
معنی:
خدایا این تبریز هم خراب شد                      سال 1343 است و ژیگول مد شده
کفش های ژیگول کف ندارند                       اگر دست در جیبش بندازی یک قران (ریال) هم توش نیست

اگر تصمیم داریم همچنان تبریزی عاری از گدا داشته باشیم نباید حتی یک ریال (تاکید میکنم حتی یک ریال) به گدا پول داد، موسسات خیریه منجمله صندوق مستمندان تبریز، بهترین گزینه برای حمایت از مستمندان واقعی شهرمان هستند، چه در غیر اینصورت همگی باید ترانه "آی الله بو تبریز ده خراب اولدی" را نه در قالب ترانه که در قالب نوحه بخوانیم.

درس‌هایی که برای بازی زندگی باید یاد گرفت

شاید از روند نوشته های این وبلاگ متوجه شده اید که من از طرفداران مقاله های ترجمه شده اقتصادی هستم، مقاله ای که در ادامه مطلب به نقل از مجله نیویورک تایمز آمده بسیار زیبا و روان ترجمه شده است و به بیان یکی از نگرش های مهم در تدریس علم اقتصاد می پردازد. توصیه می کنم حتما آن را مطالعه کنید.

ادامه نوشته

آیا بالاتر از سیاهی رنگی هست؟!

مطمئنم که با پنج ماه قبل خود تفاوت بسیار زیادی کرده ام! اکنون شبها آسوده تر می خوابم و احساس نگرانی کمتری دارم. اما هر روز صبح خود را برای بدترین خبری که ممکن است بشنوم آماده میکنم! شعار جدیدم این است آیا بالاتر از سیاهی رنگی هست؟ چندی پیش دوستی که از سابقه کاری خود می گفت افزود: زمانی که مدیر کارخانه ای بودم، هر روز صبح خود را برای سیاه ترین اتفاقی که ممکن است در آن روز واقع شود آماده می کردم و با این آمادگی بر  سر کار حاضر می شدم اگر آن روز، روزی خاکستری بود خوشحال بودم و اگر سیاه بود، چون خود را آماده سیاهی کرده بودم کمتر آزرده می شدم!

مشکلات زیادی پیش رو دارم، اما احساس می کنم یکی پس از دیگری به مانند پرده کنار خواهند رفت اما مطمئنم تمام نخواهند شد!