خسته ام اما ...

به شدت از وضع موجود کار ناراضی ام و تلاشهایم را در جهت رفع نقص ها و بهبود اوضاع ناکافی و ناموثر می بینم. مشکلات از هر طرف دوره ام کرده اند و هرچه بیشتر برای حل آنها تقلا می کنم بسان باتلاق بیشتر فرو می روم و مشکلاتم افزون و افزونتر می شوند! متاسفانه کمتر از قبل به خود می رسم (هرچند قبلا هم چندان به خود نمی رسیدم)، یک روز مرخصی در طول سال یعنی خودکشی، اینکه نه به ورزش بپردازیم و نه با دوستان به گردش برویم، آنگونه که من انجام می دهم، اشتباهی محرز است. به هر حال آنچه نتیجه داده این است که انسانی شده ام خسته، به لحاظ قدرت جسمانی ضعیف (به آسانی سرما می خورم)، کم حوصله و خیلی چیزهای بد دیگر!. دیروز دوستی می گفت دل بستن به آنکه در آینده وضع بهبود خواهد یافت فکری عبث است و همواره آینده بدتر از حال بوده! باید قدر حال خود را بدانیم و تا میتوانیم از آن بهره جوئیم. از عمق وجود با وی موافق بودم اما در عمل هیهات!
خاطره خوشی از نوشتن افکار خود در وبلاگ ندارم لذا دنبال بحث را نمی گیرم اما به دنبال بهبود اوضاع هستم

نجربه جدید

هفته گذشته، روز پنجشنبه، برای ضبط رادیویی مطالبی در خصوص بورس اوراق بهادار به صدا و سیمای آذربایجان شرفی و رادیو تبریز رفته بودم. حضور در آن محل و آشنایی با کارکنان فرهیخته آن مجموعه تجربه ای جالب و صد البته ارزشمند بود اما نکته ای که سبب نوشتن این پست شده یادآوری تجربه ای برای خودم است. در آنجا دوست بزرگواری فرمودند ویژگی خاص رادیو این است که امکان برگشت دوباره برای شنونده آن نیست و مانند نوار کاست یا سی دی نیست که اگر مطلبی را متوجه نشدیم دوباره برگردانیم و آن را بررسی کنیم. لذا باید به نوعی روان و قابل درک صحبت کرد که شنونده در حین گوش دادن، مطلب را درک کند. هرچند بلافاصله موضوع را گرفتم و تایید کردم (و البته سعی کردم روانتر صحبت کنم) اما دیشب که مشغول گوش دادن به گفته های خود در رادیو بودم متوجه شدم که فقط در لفظ فرمایش ایشان را تائید کرده ام و عملا رعایت موضوع را نکرده ام. متاسف شدم که این نوع سخن گفتنم سبب شده برنامه آنان برای دقایقی هم که شده مخاطب خود را بیازارد و شاید نوع سخن گفتنم سبب تغییر موج را برای برخی از شنوندگان فراهم آورده و آنان را از ادامه برنامه محروم ساخته و نیز متاسف از اینکه می توانستم از فرصت به دست آمده بهتر از این استفاده کنم و افراد بیشتری را با بورس آشنا کنم . اما دو نکته را یاد گرفتم اول اینکه باید برای رادیو برنامه داشت و صرفا چون این مطالب را بارها در کلاسهای آموزشی تکرار می کنیم نمی توان برای رادیو هم بکار برد. ثانیا و مهمتر از نکته اول اینکه باید به تجربه دیگران بیشتر توجه کرد صرفا تائید اولیه و رعایت موضوع در چند دقیقه ابتدایی و نهایتا فراموش کردن آن (حتی اگر ناخودآگاه فراموش کنیم و اصطلاحا جوگیر شویم) برازنده نیست.

امسال

در جایی خوانده بودم که سال 1389 سال ازدواج و تولد فرزند و... خواهد بود هرچند به ستاره شناسی و پیشگویی و... اعتقاد زیادی ندارم اما خوشحال بودم که حداقل بنا به گفته این دوستان امسال نسبتا بروفق مراد خواهد بود. اما آنقدر خبر فوت و درگذشت شنیده ام و در مراسم های شام غریبان و ترحیم و چهلم و... حاضر شده ام که واقعا خسته شده ام، و چه قدر فوت جوانها زیاد شده!؛ علاوه بر درگذشت آشنایان و فامیل و پدر یکی از دوستان و سانحه هواپیمای ارومیه و... برخی دوستان که به انحصار وراثت بستگان خود می پردازند برای سوال در خصوص نحوه تعیین تکلیف سهام درگذشتان خود نیز که شده سری به من میزنند و خبر فوت می دهند!. سرطان، سکته قلبی، تصادف؛ و چقدر آسان آخرین برگ درخت زندگی افراد می افتد. بحث در مورد مرگ نیست که همه اعتراف بر حق بودن آن دارند اما سن و علت مرگ مهم نیست؟ به راستی امید به زندگی شما چقدر است؟
باید قدر زندگی خود را بیشتر بدانیم چون حداقل من احساس می کنم عمر ما کمتر شده!