خسته ام اما ...
به شدت از وضع موجود کار ناراضی ام و تلاشهایم را در جهت رفع نقص ها و بهبود اوضاع ناکافی و ناموثر می بینم. مشکلات از هر طرف دوره ام کرده اند و هرچه بیشتر برای حل آنها تقلا می کنم بسان باتلاق بیشتر فرو می روم و مشکلاتم افزون و افزونتر می شوند! متاسفانه کمتر از قبل به خود می رسم (هرچند قبلا هم چندان به خود نمی رسیدم)، یک روز مرخصی در طول سال یعنی خودکشی، اینکه نه به ورزش بپردازیم و نه با دوستان به گردش برویم، آنگونه که من انجام می دهم، اشتباهی محرز است. به هر حال آنچه نتیجه داده این است که انسانی شده ام خسته، به لحاظ قدرت جسمانی ضعیف (به آسانی سرما می خورم)، کم حوصله و خیلی چیزهای بد دیگر!. دیروز دوستی می گفت دل بستن به آنکه در آینده وضع بهبود خواهد یافت فکری عبث است و همواره آینده بدتر از حال بوده! باید قدر حال خود را بدانیم و تا میتوانیم از آن بهره جوئیم. از عمق وجود با وی موافق بودم اما در عمل هیهات!
خاطره خوشی از نوشتن افکار خود در وبلاگ ندارم لذا دنبال بحث را نمی گیرم اما به دنبال بهبود اوضاع هستم
Tabriz, the capital city of Iranian province of East Azerbaijan The city is located on the intercontinental highway in vicinity to the Republics of Azerbaijan, Turkey and Armenia. Tabriz for a long time lay on a major trade route between the West and Asia and for many centuries it was a flourishing center of commercial trade. Outside Tabriz, there is a lot of attractive countryside with hills, valleys and mountains that can be reached quickly and easily. These hills are summer and winter resorts