تبریک سال 1390

یئنی ایلینیز اوغورلو اولسوندوستان و سروران گرامی
انسان را در مسیر ازلی خود چاره ای جز تحول نیست، لیکن تدبیر آن بدست خلق و تقدیر آن بدست خالق است. در یکهزار سیصدو نودمین تحول از زمان هجرت پیامبر مهربانی ها،  بر ماست که  سال جدید را با عشق و انگیزه بالا شروع کنیم و با نگاه به نظم طبیعت متوجه ناظم باشیم .
در آستانه سال نو از همه طلب حلالیت داشته و آرزومندم احوال زندگی تان ختم به خیر گردد.

 

6 تغییر تکان‌دهنده در ثبات بازارهای مالی آمریکا

مارتین وایس، بنیانگذار و رییس موسسه تحقیقات مالی و پولی وایس در تازه‌ترین کتاب خود به بررسی تغییر و تحولاتی پرداخته که طی چهار دهه گذشته در سیستم مالی آمریکا رخ داده و آن را دگرگون کرده است. به گفته وی، همین تغییرات موجب وقوع بحران مالی و رکود اقتصادی کنونی شده‌اند.

به گزارش  سایت "مانی اند مارکتس"، در دهه 1970 میلادی سه خطر بزرگ بازارهای مالی آمریکا را تهدید می‌کرد:
1- سقوط احتمالی هزاران بانک و موسسه مالی پس‌انداز و وام‌دهنده،
2- احتمال کاهش شدید ارزش دلار، و
3- بزرگترین خطر، احتمال سقوط مهم‌ترین بازار یعنی بازار اوراق قرضه آمریکا بود.
به هر طریق، اقتصاد آمریکا توانست این خطرات را پشت سر بگذارد. اما امروز در حالی که نسبت به 40 سال گذشته 6 تغییر تکان‌دهنده رخ داده، اقتصاد آمریکا در برابر مجموعه‌ای از تهدیدها و خطرات مشابه قرار گرفته است.
تغییر اول: در سال 1971 تعداد اندکی از شهرها با مشکلات مالی مواجه شده بودند، با این حال صدها هزار آمریکایی سختی‌ها و زیان‌های آن را متحمل شدند. امروز صدها شهر بزرگ و کوچک (و حتی برخی ایالت‌ها) با سقوط مالی روبه‌رو شده‌اند. هرگز اتفاقی به این بدی در آمریکا رخ نداده است.
تغییر دوم: افزایش کسری مالی دولت، تغییر بعدی است. هم‌اکنون رقم کسری مالی دولت آمریکا به 10 درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است. در اوایل دهه 1970 میلادی، گرچه کسری مالی دولت کمتر از 2 درصد تولید ناخالص داخلی بود، اما باز هم عاملی برای نگرانی به شمار می‌رفت. حال پس از گذشت 40 سال این رقم 5 برابر افزایش یافته است. تفاوت بزرگ شرایط کنونی با 40 سال قبل در این است که بحران کسری مالی امروز مدت زمان بیشتری ادامه خواهد یافت.
تغییر سوم: 40 سال قبل، صندوق‌های تامین اجتماعی از احترام زیادی برخوردار بودند. این صندوق‌ها همیشه سرمایه اضافی در اختیار داشتند. اگر در آن زمان کسی ادعا می‌کرد که چهار دهه بعد، صندوق‌های تامین اجتماعی به وضعیت فلاکت‌باری دچار خواهند شد، پاسخ می‌شنید: باوجود خیل عظیم سیاستمداران غیرمسئول و حتی احمق، صندوق‌های تامین اجتماعی در آمریکا هرگز دچار چنین مشکلاتی نخواهند شد. اما امروز شاهدیم که این تغییر بزرگ اتفاق افتاده است. سال گذشته، کسری سرمایه این صندوق‌ها به 130 میلیارد دلار رسید و پیش‌بینی می‌شود که طی دو سال آینده این رقم همچنان افزایش پیدا کند.
تغییر چهارم: در سال 1971 بیشتر کارشناسان معتقد بودند که تنها بخش ضعیف و مشکل‌دار صنعت بانکداری آمریکا، بانک‌های پس‌انداز و وام‌دهنده هستند و بانک‌های تجاری بزرگ هیچ مشکلی ندارند. بر همین اساس، اگر کسی در آن زمان پیش‌بینی می‌کرد که در سال 2010 بیش از 2670 بانک تجاری (که بیشترین حجم دارایی‌های سیستم بانکی آمریکا را در اختیار دارند) دچار بحران خواهند شد، همه به او می‌خندیدند. امروزه شرایط بسیار بدتر از آن است که بتوان تصور کرد. طی سال‌های اخیر، بزرگترین بانک‌های آمریکا (شامل جی‌پی‌ مورگان چیس، سیتی‌گروپ و بانک آمریکا) سپرده‌های مردم را صرف خرید و فروش بیش از 200 هزار میلیارد دلار اوراق مشتقه کرده‌اند. این تغییر بزرگی در وضعیت صنعت بانکداری آمریکا به شمار می‌رود.
تغییر پنجم: در گذشته، فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا) بر اجرای بی‌چون و چرای سیاست‌های پولی محافظه‌کارانه اصرار نمی‌کرد. در واقع هرگاه اقتصاد آمریکا با رکود مواجه شده، فدرال رزرو به مقابله برخاسته است. به عنوان مثال، فدرال رزرو نرخ‌های تنزیل را کاهش داد، پرداخت وام را تسهیل کرد و حتی با انجام تغییری بنیادی، اجازه داد تا بانک‌ها بر سر جذب سرمایه‌های کلان با یکدیگر آزادانه به رقابت بپردازند. اما کاهش نرخ‌های بهره به سطح صفر درصد یک فاجعه بود. در چند سال گذشته فدرال رزرو اختیار از کف داده و دیوانه‌وار اقدام به چاپ دلار کرده است. 40 سال قبل هیچکس حتی تصور چنین روزی را هم نمی‌کرد. تغییر سیاست‌های فدرال رزرو یکی از بزرگترین تغییرات تکان‌دهنده دهه‌های اخیر به شمار می‌رود.
تغییر ششم: در سال 1971، اقتصاد آمریکا فرصت‌ زیادی برای جبران مشکلات خود داشت. دولت ارزش دلار را کاهش داده بود، هزاران بانک پس‌انداز و وام‌دهنده ورشکسته شده بودند، نرخ تورم بالا رفته بود و ارزش اوراق قرضه خزانه‌داری سقوط کرده بود. با این حال فرصت کافی برای جبران خسارت‌ها وجود داشت. اما امروز چنین فرصتی وجود ندارد. امروز ارزش دلار به طور مداوم کاهش می‌یابد، موسسات رتبه‌بندی ارزش اوراق قرضه و رتبه اعتباری نهادها و موسسات منتشرکننده آنها را کاهش می‌دهند و هم‌زمان، بهای انواع کالاها (نفت خام، فلزات، محصولات کشاورزی و ... ) سیر صعودی پیدا کرده است. تفاوت امروز با 40 سال قبل در نبود زمان کافی برای جبران خسارات است. اگر دولت آمریکا به سرعت دست به کار نشود، روند بازگشت اوضاع به شرایط عادی بسیار طولانی‌تر و حجم خسارات هم بسیار بیشتر خواهد شد.

به نقل از سایت سنا

از ماست که بر ماست؟

دیروز برای شرکت در جلسه اتاق فکر صدا و سیمای مرکز استان آذربایجان شرقی به محل این اداره رفتم و توفیق آشنایی با مدیران مرکز نصیبم شد. جلسه ای پر محتوا و آموزنده برایم بود آشنایی با تفکرات اقتصادی برنامه ریزان شبکه استانی آموزنده و در عین حال تفکر برانگیز بود. آموزنده نه از این دید که با نگرانی ها و نگرش هایی مواجه شده باشم که قبلا با آنها برخورد نداشته ام! اما اینکه مجموعه بورس بعد از 8 سال استقرار تالار در تبریز هنوز تنوانسته نگرش های مردم را تغییر دهد جای نگرانی زیادی دارد.
سوال اینجاست: چرا بورس نتوانسته جایگاه واقعی خود را پیدا کند؟ آیا گروه یا نیرو هایی مخالف بورس و گسترش آن هستند؟ آیا مشکل از ذات بورس است که ابهام آمیز و مرموز است؟ آیا چون متولی خاصی برای فرهنگ سازی و آموزش این مقوله وجود ندارد به این روز افتاده؟ آیا نگرش مردم همه شهر ها مانند همشریان تبریزی من هست؟ و یا فقط تاثیرات شرکت توسعه آذربایجان و ناکامی های مردم از این شرکت سبب این نگرش بد شده؟
من به شخصه یکی از مهمترین دلایل آن را بحث تفاوت مغازه و بازار می دانم! با افتتاح بورس در سال 1346 در تهران ایران قدم در عرصه جدیدی در بازار های مالی خود گذاشت هرچند در زمان افتتاح هم این بازار مالی با تنگ نظری های عده ای همراه بود که اعتقاد داشتند از آنجایی که ایران کشوری مبتنی بر کشاورزی است و اکثر جمعیت آن را فلاحت پیشگان تشکیل میدهند وجود چنین سازوکاری غیر ضروری بوده و ناکارآمدی خود را به زودی نمایان خواهد کرد. اما واقعیت این است که به جز برهه هایی خاص از عمر بورس همواره دولتمردان، مستقیم یا غیر مستقیم از آن حمایت کرده اند! این حمایت گاه با اختصاص محلی برای ساختمان بورس بوده و گاه با حمایت هایی از قبیل اجرای اصل 44 از طریق بورس و ... اما هرچه بوده اندک حمایتی وجود داشته (اینکه آیا این حمایت ها سازنده و به نفع بورس بوده اند؟ خود جای بحث دارد) اما سوال اینجاست آیا فعالان و تصمیم گیرندگان بورس به دنبال انجام شعار و آرمان نهایی بورس یعنی محلی برای تامین مالی کم هزینه بوده اند؟ و یا اینکه اگر آمال ما رسیدن به نفوذ بورس در بین مردم - بمانند آنچه در جوامعی که از دید اقتصادی قدرتمند تر می نمایانند – است چه تلاشی در این خصوص انجام داده ایم؟ به نظر می رسد مجموعه ای که من در آن مشغول خدمت هستم باید از میان دو گزینه یکی را انتخاب کند:
الف - مغازه ای در زیر پل خیابان حافظ تهران باشد
ب - بازاری معظم و غیرقابل اغماض با قابلیت تامین مالی پروژه های بزرگ و تاثیر گذار
متاسفانه ما گزینه اول را انتخاب کرده ایم! اگر هم گزینه ب انتخاب اصلی ما باشد اعمال ما این چنین انتخابی را نمود نمی دهد. آیا ما تفکر جهانی و حتی ملی داریم؟ آیا حقوق سهامداران خرد را رعایت میکنیم؟ آیا شفافیت لازم در گزارش های مالی ما وجود دارد؟ آیا مراجع مقابله با افشای اطلاعات ناصحیح عملکرد قابل قبولی دارند؟ آیا سازوکارهای دسترسی آسان با بازار سرمایه صرفا افتتاح سایتهای آنلاین تریدینگ است؟ آیا می توانیم راه چند صد ساله پیموده شده در مسیر بازارهای مالی را چند ساله بپیماییم؟
خلاصه کلام اینکه آیا از ماست که بر ماست؟