دیروز برای شرکت در جلسه اتاق فکر صدا و سیمای مرکز استان آذربایجان شرقی به محل این اداره رفتم و توفیق آشنایی با مدیران مرکز نصیبم شد. جلسه ای پر محتوا و آموزنده برایم بود آشنایی با تفکرات اقتصادی برنامه ریزان شبکه استانی آموزنده و در عین حال تفکر برانگیز بود. آموزنده نه از این دید که با نگرانی ها و نگرش هایی مواجه شده باشم که قبلا با آنها برخورد نداشته ام! اما اینکه مجموعه بورس بعد از 8 سال استقرار تالار در تبریز هنوز تنوانسته نگرش های مردم را تغییر دهد جای نگرانی زیادی دارد.
سوال اینجاست: چرا بورس نتوانسته جایگاه واقعی خود را پیدا کند؟ آیا گروه یا نیرو هایی مخالف بورس و گسترش آن هستند؟ آیا مشکل از ذات بورس است که ابهام آمیز و مرموز است؟ آیا چون متولی خاصی برای فرهنگ سازی و آموزش این مقوله وجود ندارد به این روز افتاده؟ آیا نگرش مردم همه شهر ها مانند همشریان تبریزی من هست؟ و یا فقط تاثیرات شرکت توسعه آذربایجان و ناکامی های مردم از این شرکت سبب این نگرش بد شده؟
من به شخصه یکی از مهمترین دلایل آن را بحث تفاوت مغازه و بازار می دانم! با افتتاح بورس در سال 1346 در تهران ایران قدم در عرصه جدیدی در بازار های مالی خود گذاشت هرچند در زمان افتتاح هم این بازار مالی با تنگ نظری های عده ای همراه بود که اعتقاد داشتند از آنجایی که ایران کشوری مبتنی بر کشاورزی است و اکثر جمعیت آن را فلاحت پیشگان تشکیل میدهند وجود چنین سازوکاری غیر ضروری بوده و ناکارآمدی خود را به زودی نمایان خواهد کرد. اما واقعیت این است که به جز برهه هایی خاص از عمر بورس همواره دولتمردان، مستقیم یا غیر مستقیم از آن حمایت کرده اند! این حمایت گاه با اختصاص محلی برای ساختمان بورس بوده و گاه با حمایت هایی از قبیل اجرای اصل 44 از طریق بورس و ... اما هرچه بوده اندک حمایتی وجود داشته (اینکه آیا این حمایت ها سازنده و به نفع بورس بوده اند؟ خود جای بحث دارد) اما سوال اینجاست آیا فعالان و تصمیم گیرندگان بورس به دنبال انجام شعار و آرمان نهایی بورس یعنی محلی برای تامین مالی کم هزینه بوده اند؟ و یا اینکه اگر آمال ما رسیدن به نفوذ بورس در بین مردم - بمانند آنچه در جوامعی که از دید اقتصادی قدرتمند تر می نمایانند – است چه تلاشی در این خصوص انجام داده ایم؟ به نظر می رسد مجموعه ای که من در آن مشغول خدمت هستم باید از میان دو گزینه یکی را انتخاب کند:
الف - مغازه ای در زیر پل خیابان حافظ تهران باشد
ب - بازاری معظم و غیرقابل اغماض با قابلیت تامین مالی پروژه های بزرگ و تاثیر گذار
متاسفانه ما گزینه اول را انتخاب کرده ایم! اگر هم گزینه ب انتخاب اصلی ما باشد اعمال ما این چنین انتخابی را نمود نمی دهد. آیا ما تفکر جهانی و حتی ملی داریم؟ آیا حقوق سهامداران خرد را رعایت میکنیم؟ آیا شفافیت لازم در گزارش های مالی ما وجود دارد؟ آیا مراجع مقابله با افشای اطلاعات ناصحیح عملکرد قابل قبولی دارند؟ آیا سازوکارهای دسترسی آسان با بازار سرمایه صرفا افتتاح سایتهای آنلاین تریدینگ است؟ آیا می توانیم راه چند صد ساله پیموده شده در مسیر بازارهای مالی را چند ساله بپیماییم؟
خلاصه کلام اینکه آیا از ماست که بر ماست؟